تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٢ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر

سیاوشش شد و از میان آتش گذشت وای به حال زار من ثابت شد فارغ بودنش از عشق گناهکار این عشق من بودم که ساده دل باختم او سیاوش شده و گذشت با اسبش به تاخت رفت و نشنید این صدای کوبیده شدن نعل اسب نیست بر زمین صدای ضجه های عقرب غرورم است که خود را نیش میزند تا در آتش عشقت نسوزد بیچاره عقرب سیاه کوچک هر طرف را که نگاه میکند آتش است و آتش خوشبحالت سیاوش


برچسب‌ها: سیاوش, اتش, عشق, غرور

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢۱ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر

 
به سلامتی مادری که اسم دخترش بهاره
  به سلامتی مادری که خودشو پیر میکنه تا بهارش جوون بشه
  به سلامتی مادری که خودش لاغر میشه تا بهارش چاق بشه
  به سلامتی مادری که خودش نمیخوابه تا بهارش بخوابه
  به سلامتی مادری که نُه ماه درد میکشه تا بهارش به دنیا بیاد
  به سلامتی مادری که 3کیلو سنگین میشه تا بهارش جون بگیره
  به سلامتی مادری که پوستش میوفته تا پوست بهارش ...نیوفته
  به سلامتی قلب مادری که دوبل میزنه تا قلب بهارش عادی بزنه
  به سلامتی مامانم  که اسم بچه اش بهاره


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٧ | ٢:٥۱ ‎ب.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر

دلم گرفته و بی تاب است در پی گفت و گویی صمیمانه ام بی آنکه بشنوم بگوید من که گفته بودم ...

 

دلم تنگ شده است برایش،

 

همین روزهاست که زیر نور مهتاب دو صندلی چوبی بگذارم و صدایش کنم ،

 خدا را صدا کنم ...

یک صندلی برای من و دیگری برای خدا

و

بگویم حتی اگر جوابم کنی باز هم اگر دستت را روی ضربان نامنظم سمت چپم بگذاری نوازش عشقت را حس میکنی ...

 

میخواهم بگویم شاید یک هیچ باشم اما دلم به صراط مستقیم تو پایبند بودم ...

شاید یک اتفاق بیخود باشم اما تمام تلخیهایم با قند نام تو شیرین میشود ...

دستش را بگیرم و تمام وجودم از عطرش پر شود و بگویم بهای فرشته شدن سنگین است ...

اینها میخواهند انتقام بگیرند گویی همه شیطان شده اند ...

دلم میسوزد برای این فرشتگان بی بال ...

اینجا مهر که بورزی لهت میکنند....

اینجا همه گناه کار بیگناه اند ...

خدایم ...

خدایا مرا شرمی نیست که هر لحظه بگویم دوستت دارم ...

 

هیچ ترسی ندارم وقتی ترا دارم تو همچنان فقط عشقم باش ...

 

وعده ی ما پشت تمام دلتنگی ها جایی که جای هیچکس جز ما نیست زیر نور مهتاب ...

 

منِ خسته از دربه دریها فقط تورا میخواهم 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ | ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر

نگران نباش حالا که سازت کوک نیست .خیالی نیست کافی است بر لبانت نزدیکش کنی خودش می  داند چگونه فریاد بزند  آخر  در دستان توست و از نفس توست که جان میگیرد سازت به ساز تو کوک میشود و چه مظلومانه محکوم به مزه کردن نواهای توست و چه آزادانه جام لبانت را سر میکشد **ساز دهنی قدیمی **


برچسب‌ها: ساز دهنی

تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ | ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر
گم شو !!!
عجب عاشقانه ای
تا دیروز نه تا همین چند دقیقه پیش فقط بیشعور بودم و گاهی که محبتت قلنبه میشد میشنیدم که شده ام دایه ی دلسوز تر از مادر اما امشب عاشقانه ات فرق میکرد با چه تحکمی گفتی گم شو
باشد عزیزم آنچنان گم میشوم که انگار از اول هم نبوده ام به صلابت کلامت قسم آنچان گم میشوم که حتی اگر تمام کوچه های شهر را که هیچ دنیارا هم زیر پاهایت بگذاری ردی از من نیابی شایدبه سیاره ی کوچک شازده کوچ...ولو پناه بردم همان که برای یافتن گلش حتی از آسمان به زمین آمد البته میدانم که آنقدر هم با معرفت  نیستی که حتی یادم کنی البته چه یادم کنی چه نکنی فرقی هم ندارد من گم شده ام در بین آلودگی قلب آدمها نمیتوان نفس کشید
اشتباه از من بود باید میدانستم همانطور که روی بالشی که پر شده است از مرگ پرنده نمیتوان خواب پرواز دید
از قلب پر از کینه و پر از حرص نمی توان آدرس خانه ی دوست را پرسید نمیتوان انتظار عشق داشت

برچسب‌ها: گم شو, عاشقانه

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٩ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر

دخترک با شتاب از کوچه های شهر میگذشت گیسوان بلندش پریشان شده بود چهره ی سپیدش از شدت هیجان به سرخی میزد دستان کوچکش از سرما یخ زده بود اما دخترک بازهم از کوچه های شهر میگذشت ...

بام به بام .خانه به خانه میگذشت و لبخند هدیه میکرد در سبد دل گرفته هر کس که میدید سیب سرخ شادی و مهربانی میگذاشت

و برای دستهای خسته و چشمهای بارانی فال حافظ میگرفت

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور   

و برای عاشقان خسته از عشق بیژن و منیژه و برای کودکان تنها از سیمرغ و زال و خدایی که یاور بی پناهان است سخن میگوید

دخترک همچنان میرود نگران است نکند پیرمردی تنها  در کنار کرسی و خسته و یخزده اش  نا امید نشسته باشد

نگران است نکند زنگ در خانه ی پیرزنی چشم به راه بازهم بی صدا فارغ از لمس گرم دستی باشد

نگران است  نکند که کسی  دلش بی رنگ شود  مثل هندوانه  بدشانس شود

 یلدا دختر زیبای آریایی پر از شتاب از کوچه ها میگذره

نگرانه نکنه به خونه ای سر نزنه

یلداتون مبارک

 

 

 

 


برچسب‌ها: یلدا

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٦ | ٩:٢٥ ‎ب.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر
گوشهایم را گرفتم

اما صدایش بلندتر شد.

درد
...

پیرمردیست

که فریادش در استخوان هایم میپیچد

برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٩ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | نويسنده : بهار.دختری از تبار ماه مهر

با گیره لباس هم 

اویزان بند عشق نمیشود

قلبی که فکر کند تنها یک 5  بر عکس است


برچسب‌ها: